جمعه / ۳۰ مرداد / ۱۴۰۵ Friday / 21 August / 2026
×
روی میز آشپزخانه، یک لپ‌تاپ، یک تلفن همراه و گوشی قدیمی که مدت‌ها گوشه کمد مانده بود، کنار هم قرار گرفته‌اند. هر کدام، کلاس درس یکی از بچه‌هاست.
وقتی آموزش، بی‌صدا به خانه منتقل شد

آونگ پرس- پسر کلاس‌اولی هنوز خواب‌آلود است. مادر به زحمت او را از رختخواب جدا کرده، اما چشم‌هایش هنوز سنگین‌تر از آن است که به صدای معلم گوش بدهد. دختر کلاس چهارم کتابش را باز کرده و سعی می‌کند درس را دنبال کند، اما برادر کوچکش با برداشتن مدادهای رنگی، تمرکزش را به هم می‌زند. فرزند سوم نیز چشم از صفحه تلفن همراه برنمی‌دارد تا چند دقیقه‌ای از کلاس عقب نماند.

مادر، میان سه کلاس درس ایستاده است؛ یک بار اینترنت یکی را وصل می‌کند، بار دیگر صدای دیگری را تنظیم می‌کند، به آن یکی یادآوری می‌کند که دوربینش را روشن کند و همزمان تلاش می‌کند خودش نیز به صحبت‌های معلم گوش دهد؛ نه برای آنکه امتحان بدهد، بلکه برای اینکه عصر، وقتی کلاس‌ها تمام شد، بتواند دوباره همان درس را برای فرزندانش توضیح دهد.

این تصویر، دیگر روایتی استثنایی نیست؛ تصویری است که بسیاری از خانواده‌های ایرانی، از روزهای همه‌گیری کرونا تا تعطیلی‌های ناشی از آلودگی هوا، برودت هوا و شرایط بحرانی، بارها آن را تجربه کرده‌اند.

دوازدهم اردیبهشت، یادآور جایگاه معلم در جامعه است؛ انسانی که تنها انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه نقش مهمی در تربیت، شکل‌گیری شخصیت، پرورش روحیه پرسشگری و آماده کردن کودکان برای زندگی اجتماعی بر عهده دارد.

هیچ کلاس مجازی نمی‌تواند جای نگاه معلم، گفت‌وگوی رو در رو، تعامل میان دانش‌آموزان، زنگ تفریح، دوستی‌ها و تجربه زیستن در کنار دیگران را بگیرد. مدرسه، تنها محل آموزش کتاب‌های درسی نیست؛ بخشی از فرآیند تربیت در همان راهروها، حیاط مدرسه و ارتباط روزانه میان معلم و دانش‌آموز شکل می‌گیرد.

اما سال ۱۳۹۸، با شیوع کرونا، تعریف کلاس درس تغییر کرد. آموزش، برای آنکه متوقف نشود، به خانه‌ها رفت. شبکه شاد و دیگر بسترهای آموزش مجازی شکل گرفتند و میلیون‌ها دانش‌آموز، درس خواندن را از پشت صفحه تلفن همراه، تبلت یا رایانه تجربه کردند.

آن روزها، بسیاری آموزش مجازی را راهکاری موقت برای عبور از یک بحران می‌دانستند.

اما بحران که تمام شد، آموزش مجازی از نظام آموزشی حذف نشد.

هر بار که مدارس به دلیل آلودگی هوا، برودت هوا یا شرایط اضطراری تعطیل می‌شوند، کلاس درس دوباره به خانه بازمی‌گردد؛ گویی خانه، شعبه دوم مدرسه شده است.

اما آیا با انتقال کلاس، فقط مکان آموزش تغییر کرده است؟

تا چند سال پیش، خانواده شریک آموزش بود؛ کودک را راهی مدرسه می‌کرد، تکالیفش را پیگیری می‌کرد و در جلسات اولیا و مربیان حضور می‌یافت. مسئولیت اصلی آموزش، در کلاس درس و بر عهده مدرسه بود.

آموزش مجازی، به‌ویژه در دوره ابتدایی، این نسبت را تغییر داد.

امروز بسیاری از والدین، تنها همراه آموزش نیستند؛ بخشی از اجرای آن را نیز بر عهده گرفته‌اند.

آنها باید کلاس را برقرار کنند، مشکلات اینترنت را حل کنند، حضور کودک را مدیریت کنند، تمرکز او را حفظ کنند، تکالیف را ارسال کنند، درس را دوباره توضیح دهند و گاهی ساعت‌ها پس از پایان کلاس، آنچه را در مدرسه مجازی تدریس شده است، بار دیگر با فرزندشان مرور کنند.

مادر کارمندی را دیدم که تلفن همراهش را روی میز محل کار گذاشته بود تا کلاس آنلاین فرزندش قطع نشود. هر چند دقیقه یک‌بار صفحه را نگاه می‌کرد تا بداند معلم چه تدریس می‌کند و عصر، پس از پایان ساعت کاری، همان درس را دوباره با فرزندش تمرین کند.

در خانه‌ای دیگر، یک تلفن همراه باید میان دو یا سه دانش‌آموز دست به دست شود. خانواده‌ای دیگر، ناچار است برای ادامه تحصیل فرزندانش، گوشی یا تبلت دیگری تهیه کند؛ هزینه‌ای که تا پیش از آموزش مجازی، بخشی از سبد آموزشی خانواده محسوب نمی‌شد.

اینها فقط تغییر ابزار آموزش نیست.

آنچه تغییر کرده، جایگاه خانواده در فرآیند آموزش است.

بی‌آنکه آیین‌نامه‌ای نوشته شود یا مسئولیتی رسماً بازتعریف شود، بخشی از وظایفی که پیش‌تر در مدرسه انجام می‌شد، آرام‌آرام به خانه منتقل شده است؛ انتقالی که شاید بیش از همه، خانواده‌های دارای دانش‌آموزان دوره ابتدایی آن را لمس کرده‌اند.

البته همراهی خانواده با آموزش، موضوع تازه‌ای نیست و همواره یکی از عوامل موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان به شمار می‌رفته است. اما میان «همراهی» و «بر عهده گرفتن بخشی از اجرای آموزش» فاصله‌ای جدی وجود دارد؛ فاصله‌ای که آموزش مجازی آن را آشکارتر از همیشه کرده است.

شاید بسیاری از خانواده‌ها از سر علاقه و مسئولیت‌پذیری، این نقش را پذیرفته باشند، اما این واقعیت، پرسش‌های تازه‌ای را نیز پیش روی نظام آموزشی قرار می‌دهد.

اگر پدر یا مادری فرصت همراهی با فرزندش را نداشته باشد، تکلیف دانش‌آموز چه می‌شود؟

اگر خانواده‌ای توان علمی کافی برای توضیح دوباره درس را نداشته باشد، این خلأ چگونه جبران خواهد شد؟

اگر یک مادر کارمند یا پدری که ساعت‌های طولانی بیرون از خانه کار می‌کند، نتواند هر روز کنار کلاس مجازی بنشیند، آیا کودک از همان فرصت آموزشی برخوردار خواهد بود که همسالانش دارند؟

این پرسش‌ها، نقد آموزش مجازی نیست.

آموزش غیرحضوری، در بسیاری از شرایط، تنها راه ادامه تحصیل دانش‌آموزان است.

پرسش اصلی، جای دیگری است؛ اینکه در این الگوی آموزشی، مسئولیت‌ها چگونه تقسیم شده‌اند و آیا این تقسیم مسئولیت، متناسب با توان و امکانات خانواده‌ها نیز بوده است؟

شاید روز معلم، فقط فرصتی برای قدردانی از معلمان نباشد؛ فرصتی باشد برای بازخوانی تغییری که آرام و بی‌صدا در سال‌های اخیر رخ داده است.

امروز، هر بار که مدرسه به هر دلیلی تعطیل می‌شود، کلاس درس به خانه می‌آید و بخشی از آموزش، ناخواسته بر دوش خانواده‌ها قرار می‌گیرد.

این تجربه، پرسشی را پیش روی نظام آموزشی می‌گذارد؛ پرسشی که پاسخ آن، آینده آموزش را رقم خواهد زد:

در روزهایی که کلاس درس به خانه منتقل می‌شود، آیا آموزش همچنان مسئولیت مدرسه است، یا بی‌آنکه نامی از آن برده شود، بخشی از این مسئولیت به خانواده‌ها واگذار شده است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *