به گزارش آونگ پرس، رحیمیمظفری در نشست با خبرنگاران در شیراز، جنگ جاری را حاصل مجموعهای از عوامل دانست و گفت: «جنگی که امروز در جریان است را نمیتوان صرفاً جنگی بر سر مسائل هستهای، نفت، توان موشکی یا حتی مسائل ایدئولوژیک دانست؛ بلکه مجموعهای از این عوامل در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.»
او در تشریح یکی از مهمترین این عوامل افزود: «یکی از مهمترین ابعاد این تقابل، مسئله ژئوپلیتیک و انتقال قدرت در نظام بینالملل است؛ انتقالی که از محور سنتی قدرت در غرب به سمت شرق و حوزه اقیانوس هند و دریای چین در حال شکلگیری است.»
چرا شرق در معادله قدرت مهم شده است؟
تغییر وزن قدرت در جهان به معنای پایان نقش غرب یا انتقال یکباره مرکز قدرت از غرب به شرق نیست، اما روندهای اقتصادی و تجاری از افزایش نقش آسیا در اقتصاد جهانی حکایت دارد.
گزارشهای ۲۰۲۶ کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (UNCTAD) نیز شرق آسیا را در میان مهمترین موتورهای رشد تجارت کالا در سهماهه نخست سال قرار دادهاند. این روند در کنار تغییر زنجیرههای تأمین و افزایش اهمیت تجارت میان اقتصادهای آسیایی، اهمیت مسیرهای ارتباطی شرق با سایر مراکز تولید و مصرف جهان را بیشتر کرده است.
بنابراین، رقابت قدرتهای بزرگ فقط بر سر بازارها و منابع نیست؛ مسیر دسترسی به این بازارها و منابع نیز اهمیت پیدا کرده است.
رحیمیمظفری در همین زمینه گفت: «بخش مهمی از رقابت قدرتهای بزرگ بر سر مسیرهای انتقال انرژی، مواد غذایی، فولاد، کالا و در مجموع کریدورهای اصلی ارتباطی جهان است.»
کریدور در این معادله صرفاً یک جاده، خطآهن یا بندر نیست. مسیری که بتواند کالا و انرژی را با هزینه کمتر، سرعت بیشتر و ریسک پایینتر جابهجا کند، میتواند بخشی از جریان تجارت را به خود جذب کند و برای کشورهای واقع در مسیر خود ارزش اقتصادی و سیاسی ایجاد کند.
رقابت برای توسعه چنین مسیرهایی نیز در حال گسترش است. برای نمونه، بانک جهانی درباره کریدور میانی میان چین و اروپا اعلام کرده است که با سرمایهگذاری و اصلاحات لازم، حجم تجارت این مسیر میتواند تا سال ۲۰۳۰ سه برابر و زمان سفر در آن نصف شود.
این روند نشان میدهد رقابت کریدوری فقط یک بحث نظری نیست و کشورها برای افزایش سهم خود از تجارت آینده، در حال سرمایهگذاری روی مسیرهای جایگزین هستند.
ایران؛ جغرافیایی که هنوز به قدرت تبدیل نشده است
در این میان، موقعیت ایران اهمیت ویژهای پیدا میکند.
رحیمیمظفری گفت: «ایران در مسیر اتصال اروپا به دریای چین و اقیانوس هند قرار گرفته و همین موقعیت، کشورمان را به یکی از نقاط مهم در معادلات ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرده است.»
اما میان موقعیت جغرافیایی و قدرت ژئوپلیتیکی فاصله وجود دارد.
قرار گرفتن ایران در موقعیت مناسب جغرافیایی، بهخودیخود به معنای عبور کالا، جذب سرمایه یا افزایش درآمد ترانزیتی نیست. برای صاحبان کالا، مسیر زمانی انتخاب میشود که از نظر هزینه، زمان، امنیت، زیرساخت، خدمات بندری، گمرک، بیمه و ثبات مقررات بتواند با مسیرهای رقیب رقابت کند.
بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که ایران در مسیرهای مهم ارتباطی قرار دارد؛ مسئله مهمتر این است که آیا کشور میتواند این موقعیت را به یک مسیر فعال و قابل اتکا برای تجارت تبدیل کند.
جغرافیا در اختیار کشور است، اما تبدیل آن به مزیت اقتصادی نیازمند زیرساخت، سرمایهگذاری، دیپلماسی اقتصادی و ثبات تصمیمگیری است.
کریدور شمال ـ جنوب؛ آزمون ایران در رقابت مسیرها
کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب یکی از مهمترین ظرفیتهایی است که میتواند موقعیت جغرافیایی ایران را به یک مزیت اقتصادی تبدیل کند.
رحیمیمظفری درباره این کریدور گفت: «این کریدور که از داخل کشور عبور میکند، میتواند نقش مهمی در آینده اقتصادی ایران داشته باشد و باید در سیاستگذاریهای مربوط به آن، منافع بلندمدت کشور را در نظر بگیریم.»
این کریدور در سالهای اخیر در تعاملات ایران با کشورهای عضو و مرتبط با آن نیز جایگاه داشته است و توسعه مسیرهای ترانزیتی و همکاریهای مرتبط با کریدور شمال ـ جنوب از محورهای گفتوگوهای ایران و هند بوده است.
در صورت تکمیل و فعال شدن بخشهای مختلف این مسیر، ایران میتواند در زنجیره ارتباطی میان هند، آبهای جنوبی، آسیای مرکزی، روسیه و بازارهای شمالی قرار گیرد.
اما «وجود کریدور» با «موفقیت کریدور» یکی نیست.
برای صاحبان کالا، جذابیت یک مسیر با شاخصهایی مانند زمان عبور، هزینه حمل، ظرفیت ریلی و جادهای، امکانات بندری، هماهنگی گمرکی، بیمه، پرداختهای مالی و ثبات مقررات سنجیده میشود. اگر این مؤلفهها در ایران با مسیرهای رقیب قابل رقابت نباشد، موقعیت جغرافیایی کشور بهتنهایی نمیتواند جریان تجارت را به سمت ایران هدایت کند.
رحیمیمظفری با تأکید بر آثار بلندمدت تصمیمهای مرتبط با کریدورها گفت: «تصمیمهایی که امروز درباره کریدورها و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور گرفته میشود ممکن است آثار خود را طی چند دهه آینده نشان دهد؛ بنابراین باید بدانیم چه پازلی را در چه بازیای میچینیم.»
این سخن به یکی از مسائل اصلی سیاستگذاری ایران اشاره دارد: اگر شبکه تجارت منطقه در حال بازآرایی باشد، انتخاب مسیرها و سرمایهگذاری در زیرساختها میتواند جایگاه کشورها را برای سالهای طولانی تعیین کند.
تنگه هرمز؛ ضلع انرژی در معادله قدرت
در کنار کریدورهای زمینی، تنگه هرمز ضلع دیگری از موقعیت ژئوپلیتیکی ایران است.
رحیمیمظفری گفت: «تنگه هرمز فقط یک مسیر عبور نفت نیست، بلکه یک موقعیت راهبردی است که بر آینده جایگاه ایران در منطقه تأثیر میگذارد و باید مراقب باشیم این موقعیت راهبردی را از دست ندهیم.»
اهمیت هرمز نیز فقط به یک گزاره سیاسی محدود نیست. گزارشهای سازمانهای بینالمللی، این تنگه را یکی از مسیرهای حیاتی تجارت انرژی جهان معرفی کردهاند و اختلال در آن میتواند بر بازار انرژی، حملونقل دریایی، هزینههای لجستیک و زنجیرههای تأمین جهانی اثر بگذارد.
از این منظر، هرمز برای ایران فقط یک گذرگاه نفتی نیست؛ نقطهای است که انرژی خلیج فارس، بازارهای آسیایی و امنیت کشتیرانی بینالمللی به یکدیگر میرسند.
تفاوت هرمز با کریدور شمال ـ جنوب نیز در همینجاست: هرمز بیش از هر چیز یک مزیت ژئوپلیتیکی و انرژی است، در حالی که شمال ـ جنوب میتواند مزیت تجاری و ترانزیتی ایجاد کند.
هر دو، اما، به یک مسئله مشترک میرسند: چگونه موقعیت جغرافیایی ایران به قدرت و منفعت اقتصادی تبدیل شود؟
جنگ؛ فقط مسئله میدان نظامی نیست
از اینجا بخش دیگری از سخنان رحیمیمظفری درباره جنگ معنای روشنتری پیدا میکند.
اگر یکی از لایههای تقابل کنونی، از نگاه او، رقابت بر سر آرایش قدرت جهانی و موقعیت ژئوپلیتیکی است، نتیجه جنگ نیز نمیتواند صرفاً با میزان خسارت نظامی طرفین سنجیده شود.
رحیمیمظفری گفت: «ما باید روایت درست و دقیقی از شرایط کشور ارائه کنیم. پیروزی صرفاً به معنای از بین بردن کامل طرف مقابل نیست، بلکه گاهی حفظ موقعیت، جلوگیری از تحقق اهداف دشمن و وادار کردن طرف مقابل به پذیرش خواستههای شما نیز بخشی از پیروزی است.»
او همزمان بر ضرورت واقعبینی در ارزیابی توان طرفین تأکید کرد و گفت: «ایران در این جنگ نشان داد که توان ایستادگی در برابر فشارهای دشمن را دارد، اما این به معنای آن نیست که همه ظرفیتهای طرف مقابل از بین رفته است.»
رحیمیمظفری افزود: «باید نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم و بر اساس واقعیت تصمیم بگیریم. نباید توقعات غیرواقعی ایجاد کنیم و باید بدانیم که در هر درگیری، ادامه دادن جنگ تنها زمانی منطقی است که دستاوردی برای کشور به همراه داشته باشد.»
در این نگاه، نتیجه جنگ فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود. موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیکی ایران پس از درگیری، هزینههای اقتصادی، ظرفیت دیپلماسی و امکان تبدیل دستاوردهای نظامی به امتیاز سیاسی نیز بخشی از نتیجه خواهد بود.
دیپلماسی؛ مرحله بعدی رقابت
از همین منظر، بحث دیپلماسی نیز ادامه بحث جنگ است، نه موضوعی جدا از آن.
رحیمیمظفری درباره امکان پایان درگیری گفت: «پایان جنگ لزوماً به معنای صلح به معنای سیاسی آن نیست. ممکن است یک درگیری با تفاهم پایان پیدا کند، اما این تفاهم باید با حفظ حقوق و منافع ملی همراه باشد.»
او افزود: «ما با آمریکا صلح نکردهایم و قرار نیست بر سر اصول و ایدئولوژی خود معامله کنیم، اما در عین حال باید بتوانیم از ظرفیت دیپلماسی برای تأمین منافع کشور استفاده کنیم.»
وی معیار چنین تفاهمی را نیز مشخص کرد: «تفاهم زمانی ارزشمند است که دستاورد مشخصی برای کشور داشته باشد و بتواند زمینه را برای کاهش فشارهای اقتصادی و تقویت موقعیت ایران فراهم کند.»
در این چارچوب، دیپلماسی جایگزین قدرت نظامی نیست؛ مرحله دیگری از استفاده از قدرت است. اگر جنگ با هدف حفظ یا تغییر موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیکی دنبال شود، مذاکره نیز باید بتواند بخشی از این موقعیت را به دستاورد سیاسی و اقتصادی تبدیل کند.
قدرت زمانی معنا دارد که به اقتصاد برسد
این زنجیره در نهایت به اقتصاد ختم میشود.
رحیمیمظفری گفت: «قدرت نظامی زمانی برای کشور ارزشمند است که بتوان آن را به قدرت اقتصادی و رفاه مردم تبدیل کرد. اگر قدرت نظامی داشته باشیم اما نتوانیم اقتصاد را تقویت کنیم و زندگی مردم را بهبود ببخشیم، بخش مهمی از ظرفیت کشور بلااستفاده خواهد ماند.»
او افزود: «اگر بتوانیم تهدیدهای خارجی را کاهش دهیم، مسیرهای اقتصادی و تجاری را فعال کنیم و از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی کشور استفاده کنیم، میتوانیم زمینه رونق اقتصادی را فراهم کنیم.»
اگر موقعیت جغرافیایی ایران اهمیت دارد، نتیجه آن باید در افزایش تجارت، سرمایهگذاری، اشتغال و درآمد کشور دیده شود. اگر قدرت نظامی ایجاد بازدارندگی میکند، نتیجه نهایی آن باید در افزایش امنیت و فراهم شدن امکان توسعه اقتصادی دیده شود و اگر دیپلماسی موفق است، بخشی از موفقیت آن باید در کاهش هزینههای اقتصادی و افزایش قدرت چانهزنی کشور قابل مشاهده باشد.
رحیمیمظفری این نگاه را چنین جمعبندی کرد: «قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در کنار یکدیگر قرار بگیرند.»
انسجام داخلی؛ پشتوانه قدرت خارجی
در چنین چارچوبی، انسجام داخلی نیز از موضوع اصلی گزارش جدا نیست.
رحیمیمظفری گفت: «در شرایط فعلی بیش از هر چیز به انسجام ملی نیاز داریم. نباید اجازه دهیم اختلافات سیاسی و جناحی به شکاف اجتماعی تبدیل شود.»
او با اشاره به شرایط اقتصادی جامعه افزود: «مردم آرامش و آسایش میخواهند و مسئولان باید مطالبات مردم را جدی بگیرند. اقتصاد و معیشت مردم مسئلهای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و انتظار داشت جامعه برای مدت طولانی فشارهای اقتصادی را تحمل کند.»
کشوری که میخواهد از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای افزایش قدرت استفاده کند، به پشتوانه اقتصادی و اجتماعی در داخل نیاز دارد. ضعف اقتصادی و فرسایش اعتماد عمومی میتواند هزینه مواجهه با بحرانهای خارجی و اجرای سیاستهای بلندمدت را افزایش دهد.
در نتیجه، انسجام داخلی در این روایت صرفاً یک توصیه سیاسی نیست؛ بخشی از ظرفیت کشور برای تبدیل موقعیت خارجی به قدرت پایدار است.
جنگ روایتها؛ بخش دیگری از نبرد
در نهایت، بحث به رسانه میرسد؛ اما رسانه نیز در این چارچوب از موضوع اصلی گزارش جدا نیست.
اگر جنگ فقط در میدان نظامی جریان ندارد و نتیجه آن نیز صرفاً با میزان خسارت نظامی تعیین نمیشود، روایت شکلگرفته درباره اهداف جنگ، هزینهها، دستاوردها و موقعیت پس از جنگ نیز بخشی از رقابت قدرت خواهد بود.
رحیمیمظفری با اشاره به جنگ رسانهای گفت: «دشمنان ایران بخش قابل توجهی از توان خود را در حوزه جنگ رسانهای به کار گرفتهاند و با انتشار اخبار ضدونقیض، فضاسازی و عملیات روانی تلاش میکنند محاسبات افکار عمومی و حتی مسئولان را تحت تأثیر قرار دهند.»
او درباره نقش رسانه در شکلدهی به افکار عمومی گفت: «رسانه است که موضوعات را برجسته یا کمرنگ میکند، اولویتها را جابهجا میکند و میتواند نگاه جامعه به یک مسئله را تغییر دهد؛ بنابراین نقش خبرنگاران در شرایط فعلی، نقشی تعیینکننده است.»
با این حال، رسانه حرفهای برای مواجهه با جنگ روایتها نباید صرفاً یک روایت متقابل تولید کند. تفکیک خبر از ادعا و تحلیل، راستیآزمایی دادهها و ارائه زمینه لازم برای فهم رویدادها، بخشی از وظیفه رسانه در چنین شرایطی است.
رحیمیمظفری در پایان گفت: «رسانه باید به دنبال روایت دقیق واقعیتها باشد و اجازه ندهد روایتهای دشمن بر افکار عمومی غلبه کند.»
او تأکید کرد: «خبرنگاران در خط مقدم جنگ رسانهای قرار دارند و وظیفه آنها فقط انتشار خبر نیست؛ بلکه باید با تحلیل درست، اولویتهای جامعه را روشن کنند و به تقویت انسجام ملی کمک کنند.»
جغرافیا بهتنهایی قدرت نیست
سخنان رحیمیمظفری را میتوان در یک زنجیره به هم پیوسته دید: جنگ جاری، از نگاه او، در کنار عوامل هستهای، نظامی، نفتی و ایدئولوژیک، یک لایه ژئوپلیتیکی نیز دارد؛ لایهای که به تغییر آرایش قدرت جهانی و رقابت بر سر مسیرهای انرژی و تجارت مربوط میشود.
روندهای تجارت جهانی از افزایش وزن اقتصادی شرق آسیا حکایت دارد؛ هرچند این روند را نمیتوان معادل پایان نقش غرب یا انتقال کامل قدرت جهانی دانست. همزمان، توسعه کریدورهای رقیب و اهمیت مسیرهای انرژی نشان میدهد جغرافیا همچنان یکی از عناصر مهم قدرت در اقتصاد و سیاست بینالملل است.
برای ایران، مسئله اما فقط برخورداری از این جغرافیا نیست.
آزمون اصلی این است که آیا کشور میتواند جغرافیا را به مسیر، مسیر را به تجارت، تجارت را به درآمد و موقعیت ژئوپلیتیکی را به قدرت اقتصادی و سیاسی پایدار تبدیل کند.
از این منظر، جنگ، کریدورها، انرژی، دیپلماسی، اقتصاد و رسانه موضوعاتی جدا از یکدیگر نیستند؛ اجزای مختلف یک مسئله واحدند: جایگاه ایران در آرایش در حال تغییر قدرت جهانی و توانایی تبدیل این جایگاه به منافع پایدار برای کشور و مردم.
دیدگاهتان را بنویسید