جمعه / ۳۰ مرداد / ۱۴۰۵ Friday / 21 August / 2026
×
شب، آرام نیست. در خانه‌ی من، هیاهوی ناگهانی بمب‌افکن‌ها و جنگنده‌ها، صدای ناله‌ی بی‌قرار فرزندم را برمی‌انگیزد. در میانه‌ی این اضطراب مادری، ناخودآگاه به شبکه‌های خبری گوشی تلفن همراهم خیره می‌شوم؛ به آن‌جا که مرز میان زندگی و مرگ، به باریکی یک کادر دوربین است. به آن‌جا که خبرنگاری، دیگر نه یک شغل، که یک فداکاری مداوم است. کنجکاو دانستنم، دلم شور هموطنانم را می‌زند.
برای خبرنگاران؛ برای آن‌هایی که در میانه‌ی آوار، چشم از حقیقت برنمی‌دارند

آونگ پرس_ تصور می‌کنم او را؛ همان خبرنگاری که در میانه‌ی غبار خاکستر و بوی تلخ بمب و باروت ایستاده است. او را می‌بینم که وقتی صدای انفجار، زمین را می‌لرزاند، لرزش صدایش را در پشت میکروفون پنهان می‌کند تا حقیقت، درست و به موقع، به گوش جهان برسد.تا روایت‌گر اول وقایع سهمگین و پر سر و صدایی باشد که گوش جهان را کر می‌کند و وجدان خفته جهانیان را بیدار.
می‌بینمش که در میانه‌ی آوار، وقتی نگاهش به پیکر نحیف کودکی می‌افتد که در میان آوارهای بی‌رحم خانه‌هایی که آشیان آرامششان بود، گم شده، با تمام وجود می‌خواهد دوربین را کنار بگذارد، گریه کند و میان آن ویرانی، در آغوش آن کودک آرام بگیرد؛ اما او می‌داند که وظیفه‌اش، فراتر از تسلای خویش، روایت کردن این رنج است.
خبرنگاری در میانه‌ی جنگ، یعنی ایستادن در مرز میان احساس و امانت. یعنی وقتی چشم‌ها از دیدن اشک مادری که فرزندش را در میان آوار جست‌وجو می‌کند، پر از بغض است، باید نگاه را تیز و نافذ نگه داشت تا هیچ حقیقتی، زیر غبار شایعه‌ها، دفن نشود.
ما در روزنامه‌ها، جملاتی کوتاه و خشک می‌خوانیم: «تخریب شد»، «جان‌باخت»، «زیرآوار ماند». اما هیچ‌کس نمی‌داند پشت هر واژه‌ای، چه قلب‌های لرزانی وجود دارد که در میانه‌ی میدان، از شدت دیدن آنچه می‌بینند، به تکاپو افتاده‌اند. هیچ‌کس نمی‌داند خبرنگار، چگونه شب‌ها به خانه بازمی‌گردد، در حالی که بخشی از روحش، همان‌جا، در متن و حاشیه‌‍ی همان خیابان‌های ویران و در میان چشم‌های خسته و پرسشگر کودکان، مادران و دلهره و دل‌نگرانی پدران، جا مانده است.
امسال، در روز خبرنگار، برای آن‌هایی می‌نویسم که در سخت‌ترین لحظات تاریخ، گواه ماندند. برای آن‌هایی که در میانه‌ی هیاهوی مرگ، روایت‌گر حقیقت هستند.. برای آن‌هایی که می‌دانند اگر قلمشان را از دست بدهند، حقیقت هم در زیر آوارها، برای همیشه گم خواهد شد.
با احترام، سر تعظیم فرود می‌آورم در برابر وجدان‌های بیداری که با لرزش دست و چشم‌های اشک‌آلود، از شکوه انسانیت در برابر وحشت جنگ، روایت می‌سازند.
اعظم موسوی- فعال فرهنگی و رسانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *